X
تبلیغات
رایتل

بع نوشته ها
از گوسفند بودن گریختم اما گرگ نیز نخواهم شد 
قالب وبلاگ

شنیدم که بر لحن خنیاگری

به رقص اندر آمد پری پیکری

ز دلهای شوریده پیرامنش

گرفت آتش شمع در دامنش

پراگنده خاطر شد و خشمناک

یکی گفتش از دوستداران، چه باک؟

تو را آتش ای یار دامن بسوخت

مرا خود به یک‌باره خرمن بسوخت

اگر یاری از خویشتن دم مزن

که شرک است با یار و با خویشتن


بوستان (سعدی نامه) باب سوم (در عشق و شور و مستی)، حکایت دوم

[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ کلاهزرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشیو مطالب

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 224869