X
تبلیغات
رایتل

بع نوشته ها
از گوسفند بودن گریختم اما گرگ نیز نخواهم شد 
قالب وبلاگ

سرمست از اینکه امتحان به آن مهمی را به خوبی نوشته و برگه در دست به سمت محل تحویل برگه ها حرکت می‌کند.

سرش را بالا گرفته و به خود می‌بالد که همه نشسته و در گیرودار پاسخ به سؤالات هستند اما او تمام سؤالات را صحیح نوشته و برایش هیچ دشواری نداشته است.

فقط محل تحویل برگه‌ها را می‌بیند و از بین بچه‌هایی که روی زمین نشسته و در حال امتحان دادن هستند حرکت می‌کند که ناگهان صدایی از زیر پایش او را به خود می‌آورد.

نگاهش را پاییین می‌آورد و عینک له شده یکی از بچه‌ها را زیر پایش می‌بیند.

می‌نشیند کنار آن بنده خدا که آنقدر حواسش به امتحان و پاسخ به سؤالات است متوجه له شدن عینکش نشده است و عینک را در دست می‌گیرد.

-آقا ببخشید عینکتون رو له کردم.

یک لحظه سرش را از برگه امتحانی بالا می‌آورد و بی درنگ می‌گوید: مهم نیست بعدا درستش می‌کنم.

و او می‌رود٬ اما دیگر سرش زیاد بالا نیست.

[ یکشنبه 9 تیر 1392 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ کلاهزرد ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشیو مطالب

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 224698